شماره‌ی چهارم/صفحه شانزده

15:16 1405/4/20 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من پندون

سیاست را ورق بزنیم...

 

بانوی اول، دوم، سوم و...!
وجود این شخصیتها در عرصه‌ی سیاست مدرن بین‌المللی مشکوک است و سوءظن حاصله، روند طی طریق جامعه را از دموکراسی و جمهوری به سمت دیکتاتوری و سلطنت هدایت می‌کند. درنتيجه ناهماهنگی فاحشی احساس می‌شود که از چند منظر می‌توان آن را بررسی نمود:
۱. ایجاد طبقه‌بندی واضح اجتماعی در عصر مدرنیته و قانون آن هم از مجرای مردم سالاری و با استفاده از رفراندوم، در این مقوله دیده می‌شود. خصوصاً که بعد از بانوی اول و مرد اول (First Lady & First Gentleman) پای بانوی دوم و مرد دوم و ... نیز به میان می‌آید. اول ، دوم، سوم و ...
عناوین شغلی این افراد مانند رئیس جمهور، معاون اول، معاون دوم، نخست وزیر و ... کافی ست و نیازی به عناوین دیگر که ایجاد طبقه‌بندی اجتماعی می‌کنند نیست و کاملاً مردود و نامعقول است‌ زیرا عینت بخشیدن به شکست مردم سالاری ست که به لفظ هم کشیده شده است.
۲. بانوی اول، دوم، سوم و... در کنار رياست جمهوری بعنوان مرد اول، معاون اول بعنوان مرد دوم، معاون دوم بعنوان مرد سوم و... معرفی می‌شوند.
فردی از طریق رفراندوم از مجرای مردم سالاری انتخاب می‌شود. تا اینجا همه چیز خوب است اما کار از آنجا خراب می‌شود که بطور خود به خود و از قِبل انتخاب فرد منتخب، همسرش نیز به یک انتساب مهم حکومتی میرسد و برج سیاست مدرن بین‌المللی با انتخاب بانوی دوم بواسطه همسری معاون اول، بانوی سوم بواسطه همسری معاون دوم و... کاملاً فرو میریزد.
درست است که همواره در کنار کاندیدا و در کارناوالهای تبلیغاتی رياست جمهوری ، بانوی اول احتمالی نیز حضور دارد اما مسئله اینجا ست که با یک رأی و انتخاب یک نفر، دو نفر بطور قطع منسوب می‌شوند که در حقیقت انتساب دوم یعنی بانوی اول کاملاً زد و بند ست. بانوی دوم و سوم و ... جای خود دارند!

در حقیقت یک تبانی ست که آرام آرام و با جشن و پایکوبی و لودگی، مردم سالاری و در واقع سیاست مدرن را در ایالات‌متحده آمریکا هدف قرار داده‌ است و آن را عملاً به قبل از ۴ جولای ۱۷۷۶ سوق داده است.
۳. از دو مورد قبل بگذریم یک زنگ خطر دیگر نيز وجود دارد. حتمیت در اعلام زوجیت! مسلماً من در این مطلب نمی‌خواهم زوجیت را زیر سوال ببرم اما علت لزوم وجود بانوی اول، دوم، سوم و ... در چیست؟ اعلام زوجیت در دستگاه‌های حکومتی مردمی به چه معنا ست؟
جامعه‌ای که چنین بطلبد بیمار است‌. عقده‌های حقارت کودکی؟ سرخوردگی و خستگی؟ عدم حس حضور کافی والدین؟ نیاز همیشگی به پارتنر؟ الکترا و ادیپ؟ و...
رشد ناکافی یا ناقص و به طبع آن ناتوانی و عدم استقلال، در هر چیز بدنبال روابط دودویی ست. ما همه چیز را جفت آفریدیم. آیه ای از کتاب محمد پیامبر اسلام است و محمد یتیمی تنها و ناراضی ست.
در ختام کلام عارض می‌شوم که لازم است در کنار رفع و رسیدگی به این مقوله که بوی تخمیرش تا اینجا و به من رسیده، این هم در نظر گرفته شود که جامعه‌ی ایالات‌متحده آمريکا نیازمند یک یاری عاطفی عظیم است.

🖋به قلم سردبیر و با همکاری 🐭پندون

شماره‌ی سوم/صفحه نوزده

20:40 1405/3/15 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من پندون

سیاست را ورق بزنیم ...

این داستان: بیضه یا ممه؟

ابتدا توضیح مختصری در خصوص بیضه و ممه بدهم که اولی در آقایان و در پایین تنه نسب شده و دومی در خانمها و در بالاتنه. این دو عضو نکته‌ی انحرافی اعضای اصلیند یعنی هر کدام را بیازاری یا بنوازی عضو اصلی بیدار می‌شود و به درخواست می‌افتد.

چندی پیش بهزاد فراهانی طی یک غافلگیری دو تن از مهره‌های اصلی انقلاب۵۷ را لو داد و عرصه‌ی سیاست را به آتش کشید. گویا این گونه اعمال خائنانه در این خانواده عادی ست و هر باره تلفات حاصل می‌شود.

او در نشستی در پاریس عنوان کرد:

ما بیضه‌اش را داشتیم و شاه را پایین کشیدیم شما هم اگر دارید انقلاب کنید.

بعد از این واقعه دهشناک مستندات از دیدار مخفیانه خمینی و بیضه های فراهانی در فرانسه پرده برداشتند و حقایقی بسیار رو شد. حتی عکسهایی از شکنجه بیضه‌های فراهانی در زندان‌های ساواک، در حال تظاهرات در خیابان، در حال شعارنویسی، در حال پخش اعلامیه و ... رؤیت شده است.

حال مسئله اینجا ست که یک دو راهی پدید آمده و آن هم این است که خلق الله بیضه‌های تخم اردکی پدر را انتخاب کنند یا ممه های تخم مرغی دختر را؟ کسی چه می‌داند شاید هر دو مسیر یکسان باشد و افتراقی در میان نباشد.

و اما بهزاد جان! که جمع کثیری از ما شما را بعد از تخم مرغهای گلشیفته شناختیم، توجه کنید که گاهی برای انقلاب کردن به بیضه نیاز نیست. همین سردبیر ما خانم دکتر اسماء دگلی(یعنی من عزیز🖋) در شماره‌ی قبل، نه با بیضه که با فندق مغزش انقلاب کرد و جمهوری اسلامی ایران را شکست و  به《نهاد بین‌المللی سکارنای من》 جایگاه و مشروعیتی ویژه در سطحی جهانی بخشید و پایمان را در اداره‌ی بهینه‌ی جهان و علل الخصوص ایران عزیز قرصتر نمود.

گو دشمن لجوج بشنود و خود را به کری بزند وقت زانو زدنش هم خواهد رسید.

پس...

نه بیضه

نه ممه

نه حرفای قلمبه

تیله هاتو بردار بیا

دنیا داره میگذره

 🖋به قلم سردبیر و با همکاری 🐭 پندون

شماره‌ی دوم/صفحه شانزده

06:10 1405/2/6 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من پندون

گفتگوی علمی_تخیلی داشته باشیم...

 

در این شماره با استفاده از شبیه ساز، گفتگویی با مرد پیشین فرانسه و اروپا آقای امانوئل ماکرون خواهیم داشت.

_حالت چطوره امانوئل عزیز؟

_اویی...خوبم. شما خوبید؟

_زیر سایه‌ی جنتلمنی شما هستیم.

_خیلی خوب است.

_ما هنوز یک مشکل بزرگ داريم امانوئل

_چی؟

_تو هی گیر می‌دهی. مدتی هم نماینده‌ی فشردن دکمه‌ی گیر اروپا روی ایرانیان بودی.

_بدی‌اش چیست؟ اویی...

_مرگ بر فرانسه در دهان ايرانيان نمی‌چرخد. اصلاً برایمان ثقل است!

_چرا؟ فرانسه چی از یو اس آ کمتر دارد؟

_فرانسه سوسول است. بوی عشق و کافه و چشمک از راه دور می‌دهد. خمینی را در خود جای داد و پرورد و با سلام و صلوات راهی ایران کرد و ... این در حالی ست که یو اس آ خال درشت غرب وحشی ست. از خودمان دودره بازتر است. میبینی اصلاً نمی‌شود!

_ماجرای خمینی طی همکاری با حاکمیت وقت ایران صورت گرفت. آن یکی مورد هم که گفتی ما با لطافت کار می‌کنیم اما علاقمندیم طرف مقابل پرصدا باشد.

_نه اینطوری نمی‌شود. ۲۲بهمن امسال فاطی ها خندیشان گرفت.

_اویی... پیشنهاد شما چیست؟ مکانيسم ماشه خوب است؟ یا چندتا پایگاه رسانه‌ای اضافه کنیم؟

_مکانیسم ماشه مربوط به نهاد ما نیست. رسانه هم که گفتی گلشيفته برای هفت پشتمان کافی بود ممدها و علی‌ها هنوز می‌خندند.

_هنوز در آن زمانی؟ تقریباً دو دهه عقبی. از خیلی‌های دیگر رو نمایی شد. خیلی اتفاقها افتاد.

_میدانم شفته کاور بود. حتی مامور هم نبود. اما میخواهم از همان دو دهه قبل همه چیز را از نو ببینم.

_چه نیازی ست؟

_ به نهاد ما گزارش شده مسیر عبور و مرور زمینی چندباری لو رفته است.

_اویی...

_راستی! دُمت کو؟

_پیش بریژیت است.

_نگو که او کنده!

_نه او رفت برایم پسش گرفت.

_ آفرین به بریژیت.

_آره اما خودش هم در این مسير سوخت داد.

(چند قطره اشک میریزد و دستمالی تمیز با گلدوزی حرف بی و ای از جیبش بیرون می‌آورد و گونه‌هایش را تمیز میکند)

_دیدی؟ نمی‌شود مرگ بر فرانسه گفت. اصلاً مرگ بر اروپا جایز نیست.

_ چه کنم با همه‌ی این احوال احساساتیم من هم انسانم.

_تو خیلی خیلی احساساتی هستی امانوئل!

_یک شب بیا لاک‌پشت نینجا نشانت بدهم.

_چرا آن روز روی سوپ پیازت پنیر نبود؟

_بدون پنیر هم می‌شود اما در اصل با پنیر فراوان است.

_غذا و رنگ و حیوان مورد علاقه‌ات؟

_ همان سوپ پیاز خوب است. بژ و خروس.

_ چه چیز خاورمیانه جذبت میکند؟

_هیچ چیز.

_حتی گذشته‌ی هزاره‌ها پیش ایران؟

_ اویی...

_جذبه‌ی یک شیئ باستانی ایرانی هوش از سر میپراند. 

_(سکوت می‌کند و بغضش را فرو میخورد)

_زن زندگی آزادی دیگر چه بود؟
_ هیچی بابا! انقلاب ما تازه به دوران رسیده‌های بی بته بود که فکر می‌کردیم چه شده‌ایم! یک نفر دیگر هم به ما گفت اجماع جرجیسان.
_ بله متوجه شدیم تیم شده بودید ولی سیفونتان عمیقاً و در سطحی جهانی کشیده شد.
_ اویی... بله
_ پس دمت را همان شاهزاده‌ها و خان زاده های قدیمی ایران کنده اند.
_ اویی... بله
_ خودت هم قبول داری که رفتارتان در عصر کنونی که حتی مذاهب نمی‌توانند حکمرانی کنند توحش و بربریت بود؟ تا چه اندازه پرحقد و نیازمند بودید و بالاخره آن را جار کشیدید. ما را نخنداند بلکه متأسف کرد.
_ اویی... بله
_ پس قول می‌دهید دیگر شیطنت نمی‌کنید. آنها برای اراذل و اوباشی مانند شما وقت و حوصله ندارند.
_ اویی...بله. حالا چرا عصبانی میشوی! بدهم فشارت بدهند؟

_امانوئل جان یک خواهش از تو داریم.

_بفرمایید

_لطفاً به مسگر نزن گردن شوشتری.

_ببخشید باید بروم.

(خیلی چابک برمی‌خیزد و میرود.)

🐭 به کوشش پندون

شماره‌ی اول/صفحه سیزده

20:39 1405/1/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من پندون

پند بیاموزیم...

زاغکی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن می‌گذشت روباهی
روبه پرفریب و حیلت‌ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی
چه سری چه دُمی عجب پایی
پر و بالت سیاه‌رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش‌آواز بودی و خوش‌خوان
نبودی بهتر از تو در مرغان
زاغ می‌خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود
🍁سروده‌ی شاعر فرانسوی قرن هفدهم ژان دو لافونتن و بازگردان حبیب یغمایی

🐭توسط پندون


 

جستجو
درباره

نهاد بین‌المللی سکارنای من در سال ۲۰۲۰ با رویکردی متفاوت و کارآمدتر از گذشته به جهان، توسط دکتر اسماء دگلی(هلی آ/آی هو/هیاهو) بنیان شده است. اسماء دگلی سردبیر کنونی "ماهنامه تنور" نیز بوده و تنور تیم متشکل از سیزده عضو فعال و زبده‌ بین‌المللی ست.

دفتر مرکزی《نهاد بین‌المللی سکارنای من》،《ماهنامه تنور》و سایر فعالیت‌های علمی_پژوهشی_فرهنگی_هنری_حقوقی_مدنی_سیاسی_محیط‌زیستی_عقیدتی_نیکوکاری وابسته‌ به نهاد بین‌المللی سکارنای من، در ایران_گیلان_رشت واقع است.

تنور زندگیتان همواره گرم و روشن.

هیچ نمی‌ماند جز مهر🌱

☎️ ۰۱۳۳۲۱۱۶۷۸۰ ، ۰۹۳۳۶۳۳۰۰۲۵

📧 https://t.me/Looklookiii

📮 ایران، گیلان، رشت، بلوار گلسار، خیابان ۱۰۴ ****

📩 Dr.asmadagali@gmail.com 

نویسندگان